گیل گمش نگهبان جنگل سدر و همه موجودات درون آن است. او در میان کوه مقدس خدایان با جنگل و حیوانات تنهاست.نه خدایان و نه آدمیان به خلوت او راه ندارند. درختان جنگل سدر از رنج تنهایی او میشورند و گیل گمش در رنج است.آنو خدای آسمان طوفانی در جنگل افکند، سهمگین و کشنده و گیل گمش توان استقامت در برابر طوفان و باد را از دستداد و در گودالی به خواب عمیق فرو رفت. در خواب دید که آنو، قالب پرداز آسمان آدمیزادی آفرید همسان پلنگ وحشی قدرتمند با موهای بلند. گیل گمش در سفر شد تا یاور و همتای خود را بجوید. شش شب وشش روز پیمود تا به مرد وحشی رسید. او برگ درختان میخورد و با جانوران صحرا حرف میزد و هیچ آدمیزاد یا خدایی را نمیفهمید. گیل گمش به او نزدیک شد و با او با کشتی گرفتن آغاز مکالمه کرد و در همان کشتی پیروز شد. پس از آن مرد وحشی که انکیدو نام داشت دوست و یاور گیل گمش شد و با او به جنگل سدر رفت تا دراز درختان مقدس نگهبانی کند. ایشتار، الهه فریبکار عشق میخواست با گیل گمش همسر واز او بارور شود اما هربار در جنگل سدر ظاهر میشد میدید که انکیدو و گیل گمش یار و همپای همدیگرند. پس آتش حسادت و خشم در او شعله ور شد.او گاو خشمگین آسمانها را مانند عذابی به سمت گیل گمش و انکیدو فرستاد. در این نبرد گیل گمش زنده ماند اما انکیدو به جهان زیرین رفت. از آن پس گیل گمش آواره و سرگردان در کوه و دشت شد تا راز مرگ و زندگی جاودانه را بجوید…..
این اثر اقتباسی از حماسه گیل گمش است و مراد از انتخاب آن یافتن طرح اجرایی متناسب با این حماسه است که درمسیر یافتن ادبیات مناسب با آن شکل میگیرد
