دختری به نام بهار بیست و پنج ساله، دانشجوی دامپزشکی و شیفته متون ادبی در بخش پذیرش یک هتل حیوانات به نام آنجل پت در مرکز شهر تهران کار میکند. بهار به دلیل اختلال جمع هراسی اخیرا به یک مرکز درمانی – نمایشی پیوستهست که قرار است هر ماه بر روی یک نمایشنامه خاص کار کنند و با ارائه تحلیل و اتودهای نمایشی در نهایت به پروسه درمان خود کمک کنند. نمایشنامهای که این ماه قرار است بر رویش کار کنند “ایرانیان”/ آیسخلوس است . (که در طول نمایش انگیزه ی انتخاب متن توضیح داده می شود).
معماری هتل آنجل در مرکز شهر برگرفته از معماری گراند هتل قزوین است که به استناد روایات رسمی سرآغاز هتلداری در ایران درنظر گرفته میشود. و راوی – اجراگر با این زمینه مشترک قرار است به این دوره تاریخی نقبی بزند تا موتیفی در کلیت اثر درست شود که آن هم اشاره به اقامت در هتل اما از منظرگاه متفاوتی است.
در آغاز نمایش بهار مفاد قراداد هتل آنجل را با صدای بلند برای مشتری فرضی میخواند.که شامل ده بند در رابطه با نگه
داشتن حیوانات است. عالوه بر بهار، زنی مسن ( مادر بهار)و مرد خدماتی به اسم (آسف) بسیار لاغر؛ ترک افغان تبار و سگی با نژاد چیواوا به نام (امی ) که صاحبش رهایش کرده و الان در مجموعه ی هتل؛ نقش سگ نگهبان را دارد حضور خواهند داشت. البته امی حضورش با بازی اجراگر و صدایی ریکورد شده برای مخاطب تصور میشود.
به اقتضای روایات هر صحنه بهار مشغول ارتباط یا به تعبیری آموزش یکی از آن هاست (تشویقی دادن، تنبیه، غذا دادن به
امی که در واقع این الگوها به شیوه ای مشابه برای مادرش هم تکرار میشود ) برای مثال این جملات مدام در طول اجرا شنیده میشود : امی ساکت، امی غذا، امی بدو، امی برو توی اتاق، کسی نیست… مادر گریه کن، مادر حرف بزن، مادر قرص بخور، مادر بخواب، کسی نیست…
تغییر فضا با محکم باز شدن در و آمدن آسف صورت میگیرد. که هر بار خبر میدهد دنبال سگی( با نام خاص خودش) آمده
اند یا سگ جدیدی برای اقامت به هتل آمده است. تمام مدت مادر خیره به روبه رو بدون هیچ صحبتی نشسته است. تا در پارت دوم که خانم مهاجر مدیریت هتل با بهار تماس میگیرد و خبر می دهد که قرار است امروز بازرس برای پیگیری یک شکایت به منظور بازدید هتل بیایند و از آنجایی که این شغل در ایران شغل سیاه محسوب میشود، باید هتل را به شکل یک ملک مسکونی تغییر بدهند.
در این صحنه همه چیز در صورت امکان حتی جایگاه تماشاگر تغییر میکند، در حین این تغییرات باید سگ های مهمان را از
هتل خارج کنند. فیلم هایی از این وضعیت هرج و مرج از پروژکتور یا هر تمهید نمایشی جایگزینی پخش میشود و صدای
پارس و عوعو تمام سالن را پر میکند.
پس از اعمال این تغییرات بالاخره مادر در وسط کاناپه قرار می گیرد و روایت مهاجرت غیرقانونی پسرش به آلمان از راه یونان را بازگو میکند، دراین بخش سکوت و انتظار کشیدن مادر در اوایل نمایش و تلاش بهار برای به حرف وادار کردنش آشکار میشود. (نکته ای که وجود دارد هر وقت آسف در را باز میکند هم مادر هم امی به طرف در حمله ور میشوند. مادر جهت امکان شنیدن خبری از پسرگمشدهاش و امی جهت مراقبت از بهار)
مسئله زبان در این نمایش حائز اهمیت است چرا که بهار همزمان درگیر زبان آرکائیک نمایشنامه ایرانیان است که به
زعم اختلال جمع هراسی اش دچار لکنت میشود. به انتخاب نویسنده متن بخشهایی از آن عینا در زمان روایات از زندگی شخصی و روایات مادر قرائت میشود، با زبان نامفهوم آسف که سواد خواندن نوشتن ندارد و این امر منجر به ایجاد زبانی رمزی بین آن دو جهت پیش بردن کارهای هتل شده است.
همچنین باید زبان حیوانات جهت آموزش که در فضای اکادمیک یادگرفته را به کار بگیرد، برای روایات شخصی اش زبانش
محاوره است.
زمان مقرر شده برای اجرا در پایان نمایش با زمان پایان روز کاری هتل و چک کردن لیست حیوانات مهمان تلفیق خواهد شد.
پ.ن : در صورت نیاز هرگونه تصاویر مستند از روایات در متن در اختیار کارگردان قرار داده خواهد شد.
