یک گروه موسیقی راک، متشکل از نوازنده بیس، نوازنده گیتار الکترونیک، درامر و خواننده، میخواهند جلسه نهایی تمرین قبل از اجرای خود را برگذار کنند. بجز درامر گروه، بقیه اعضا در سالن حضور دارند. از آنجایی که سالن مدت محدودی دست گروه است، اعضا تصمیم میگیرند که با درامر تماس بگیرند تا بدانند چقدر دیگر برای آغاز تمرین خود را میرساند. اما هیچکدام بر سر اسم او اتفاق نظر ندارند و فامیلی او را نیز به خاطر نمیآورند تا در مخاطبان خود او را پیدا کنند. متحیر از فهم این موضوع، هر کدام سعی میکند تا راه ارتباطی با او بیابند؛ اما به مرور متوجه میشوند که چقدر کم از او شناخت دارند. گروه تصمیم میگیرد تا هرچه از او میدانند را به اشتراک بگذارند تا شاید بتوانند اطلاعاتی برای ارتباط با او پیدا کنند. این روند اطلاعات با گذر زمان وارد یک جریان رقابت گونه میشود و ضعف ارتباطی یک دیگر را دلیل حضور نداشتن درامر، و همدیگر را مقصر میدانند. مقصر دانستن یکدیگر منجر به بروز دعوا و کشیدن بحث به موضوعات فرعی و دلخوریهای قدیمی میشود. شدت گرفتن دعوا باعث ازهم پاشدگی گروه و ترک سالن میگردد. پس از چند لحظه درامر وارد میشود. متعجب از خالی بودن سالن به اعضا زنگ میزند و یادآوری میکند که گفته بود این جلسه را با تاخیر میرسد. اگرچه از لغو شدن جلسه تمرین متعجب میشود، اما بخاطر نزدیک بودن موعد اجرا شروع به تمرین میکند. صحنه به آرامی خاموش میشود.
