تعداد پرسوناژ: چهار نفر [دو مرد/دو زن]
این طرح براساس تحقیقاتی پیرامون مسئله حافظه/خاطره شکل گرفته است. طبق یافته های یک پژوهش جدید، خاطره از هر تجربه خاص چند کپی موازی در مغز دخیره میکند که به مرور هرکدام از این کپیها نسبت بهم تغییرات متفاوتی پیدا میکنند. تصاویر انباشته شده در پس ذهنمان گهگاهی به انتخاب، چیدمان متضادی با ترتیبی که دیدیم میگیرد، خاطره به همین صورت و توقف حقیقت هم به همین صورت. خاطره لزوما هدفی را دنبال میکند که امری نوستالژیک است یا اینکه ایده جدیدی به وجود میآورد.
وضعیت ایده این نمایشنامه ایجاد یک وضعیت جدید است. طرح اساسی این نمایشنامه درباره دو زوج به نامهای [مسعود و لیلا] و [کاوه و سیمین] است. آنها در یکی از تعطیلات مهم سال به ویلایی ساحلی آمدهاند و درباره خاطراتشان حرف میزنند. در گیرودار این گفتگوها متوجه میشوند که نه تنها توصیفاتشان از یک خاطره مشخص باهم متفاوت است و خاطره بر اثر زمان تغییر پیدا کرده است بلکه در خلال این خاطرات و گفتگوها متوجه میشوند که هیچ کدام علاقهای نسبت به دیگری نداشته اند و ندارند و توصیفهای متفاوتشان در همان لحظه و موقعیت از وضعیتشان باعث این توهم [علاقه، عشق و ازدواج] شده است. مسئله اساسی خاطره است،اما کاراکترهای نمایشنامه در یک وضعیت آیینه ای قرار دارند، یکی از زوجها در اولین مسافرت متاهلیشان حضور دارند و زوج دیگر سالها از ازدواجشان میگذرد. چیزی که برای یکی از زوج ها دارد شروع میشود برای زوج دیگر دارد به پایان میرسد، اما خاطرات و بازگویی آنها، عقدههای فروخورده، گرایشات متفاوت جنسی و…. ورق را برمیگرداند. هیچکدام از این افراد در کنار یکدیگر نمیتوانند ادامه بدهند. بازگویی خاطرات، جلوههای دقیقتری از آنها را در حالشان عیان و مشخص میسازد.
