طرح نمایشنامه: به‌وقت / نویسنده:سماء فرجاد

مکان: مرکز تماس
زمان: یکم اردیبهشت سال 1396
شکیبا امینی 30 ساله کارشناس امداد مشتریان مرکز تماس بانک نامدار است. موسسه کیا در سال گذشته به دلیل پرداخت سودهای غیر مجاز و باالتر از مصوبه تعیین شده، ورشکست شده و با بانک نامدار ادغام شده است و مرحله انتقال سپرده ها از موسسه به بانک در حال انجام م ی باشد. به همین دلیل نزدیک به یکسال است که پول مشتریان مسدود شده و به اصل و سود پول خود دسترسی ندارند. در تاریخ مشخص شده، از قبل به مشتریان موسسه کیا اطلاع رسانی شده که می توانند از آخرین وضعیت سپرده های خود از طریق مرکز تماس بانک نامدار مطلع شوند. شکیبا به هنگام ورود به محل کار، از طریق رئیس خود مریم تابش متوجه می گردد که هنوز هیچ اخبار جدیدی در خصوص موسسه کیا به مرکز تماس اعلام نشده و یکی از مشتریان شاکی موسسه به نام آقای حیدری چند ساعتی است که بی وقفه تماس گرفته و کارشناسان را مورد حمله و پرسش قرار داده و جان از تنشان گرفته است. شکیبا در چند تماس اول به موضوعاتی از قبیل گم شدن کارت، آخرین بخشنامه در خصوص وضعیت سپرده های موسسه کیا، تکذیب خبر ورشکستگی بانک و … پاسخ می دهد و به نوعی سیستم های نظام بانکی حاکم زیر سوال می رود. تماس یازدهم مردیست که از دادن نام خود طفره می رود و شروع به پرسیدن سوال هایی عجیب می کند. از نوع سوالات و لحن بازجویانه، شکیبا پی می برد که مشتری، آقای حیدری است. آقای حیدری مردی 40 ساله و کارگر جوشکار در عسلویه است که سختی کار و دوری از خانواده را برای رسیدن به یک امنیت مالی تحمل کرده و تمام دستمزد این یکساله خود را در موسسه کیا پس انداز کرده و اکنون مال باخته است. شکیبا به رئیس اطلاع می دهد که تماس آقای حیدری به او خورده است.رئیس این اطمینان را به او می دهد که که سوابق نشان داده است آقای حیدری خیلی سریع کارشناس را به باد فحش می گیرد و در این صورت شکیبا این امتیاز را دارد که تماس را قطع کند اما اینبار آقای حیدری زیرکانه درصدد است به هر طریقی خبر جدیدی از وضعیت پول هایشان بگیرد و شیوه رفتاری خود را تغییر داده است. او به نوعی شکیبا را با شرایطی که در این یکسال بر او گذشته همراه می کند و زمانی که در نهایت سوال اصلی خود را درباره اینکه چه زمانی پولشان برگردانده می شود مطرح می کند ، شکیبا ب ه دلیل ترس و شرمساری از گفتن اینکه خبر جدیدی ندارد که
به گوش او برساند ، دارای استرس می شود که او را به حسی آشنا از گذشته دور که دارای لکنت زبان بوده و در زمان های پرتنش لکنت می گرفته می رساند. شکیبا در جنگی درونی با خود برای اینکه نمی خواهد دوباره لکنت بر او چیره شود و تالش برای پاسخ دادن به حیدری بگونه ای که او را آرام باقی نگه دارد قرار می گیرد و در نهایت پاسخ را بدون لکنت می دهد اما آقای حیدری مثل همیشه شروع به گفتن بد و بیراه و ناسزا می کند. شکیبا تصمیم می گیرد برخالف بقیه کارشناسان، تماس را قطع نکند و آقای حیدری را بشنود. آقای حیدری به گریه می افتد. شکیبا نیز از گریه او به گریه می افتد و تا مدتی بدون حرف به گریه میگذرد. این بار خود آقای حیدری تماس را قطع می کند. رئیس شکیبا از او می خواهد قدری استراحت کند و پس از آن تنها تماس همکاران شعب را به او وصل می کند. تماس اول شکیبا کاربر شعبه ای است که از هم خوششان می آید. شکیبا در پاسخ به او به هنگام پرسیدن کد شعبه برای سه بار پیاپی دچار لکنت می شود اما چون لکنت او به واژگانی مضحک بدل می شود موجب خنده های بی وقفه کاربر شعبه و به دنبال آن خنده های خود شکیبا می شود. آقای حیدری دیگر با امداد مشتریان تماس نمی گیرد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید

Warning: Undefined array key "cresta_whatsapp_chat_click_button_open" in /home3/farvard3/public_html/wp-content/plugins/cresta-whatsapp-chat/cresta-whatsapp-chat.php on line 385
آماده پاسخگویی به شما هستیم...
ارسال پیام
پیمایش به بالا